من علی آذری ۲۶ ساله ایرانیتبار و در حال حاضر ساکن سوئد به
مدت ۲ سال است که در کشور سوئد پناهنده و در حال سکونت میباشم. ۲۴ سال در زندانی بنام
جمهوری اسلامی زندگی کردم در شهری کوچک در شمال ایران… رشت شهری زیبا و شلوغ با قانونی
کثیف و سنگدل که همانند جای جای میهن عزیزمان در دست دژخیمان اسیر بود.گاه و بیگاه
از سوی رژیم و ماموران حکومتی مورد بیحرمتی و آزار و اذیت قرار میگرفتیم به جرم بیگناهی
و با مبلغی هنگفت و مداخله اقوام از چنگال نظام بیرون کشیده میشدیم… و هرچقدر که سن ما بیشتر میشد
دقیقتر به عمق فاجعه و بیعدالتی و تحقیر شخصیتی پی میبردیم و از درون ذره ذره آب
میشدیم. این پیشینه تاریخی تلخ از جوانهای هم سن و سال من است که هر کدام به نوبه
خود در جای از این کره خاکی حال نیز با خاطرات تلخ گذشته دست و پنجه نرم میکنند و
این لکه سیاه در جای از مغزشان نهفته است و با تلنگری بیدار میشود. در این چرخه بیرحم
فقط یک گزینه است به اسم پدر که توان همیاری با امسال من را خواهد داشت که ان هم توسط
رژیم و دستگاه قضائی نفسش بریده و اعدام شد.
جمهوری اسلامی رژیمی که با خفقان و زورگوئی سایه بر ایران افکنده
و خواستار نابودی تاریخ پر شکوه چندین هزار سال اریاییهاست. کشوری ثروتمند با ذخایر
عظیم و بیکران، اما در این بین چیزی که قابل توجه است پدیدار شدن هر از چندگاه امید
برای از نو تشکیل شدن خواهد بود که اینبار در ۲ سال پیش میتوانست به دست خود ما مردم
برای اولین بر رغم بخورد. و آن چیز جنبش سبز بود چیزی میان بد و بدتر، اینبار نخست
وزیر زمان انقلاب و خمینی بود که شمعی در تاریکی وجود ما شعله ور میکرد و ما به ناچار
آن را قبول کرده و برایش میجنگیدیم، این جنگ زیاد به طول ناینجامید و با برخورد شدید
گارد ویژه نظام و نیروهای انتظامی و گرگ صفتانی به نام لباس شخصیها به باتلاقی از
خون جوانان وطن من تبدیل شد. تعدادی دستگیر و به زندانها همانند من و تعدادی هم در
خیابان پر پر شدند، این آن چیزی بود که سرنوشت برای ما رقم زده بود و حاکم جلاد بیرحم
به نام خامنهای آن را به اجرا در آورد. ۳ شبانه روز به همراه چند تن از دوستان و هموطنان
در بازداشت بدون آب و غذا به سر بردیم تا از فردای خود ترسی در سر داشته باشیم همچون
کابوس وحشتناک که چه در انتظارمان خواهد
بود، تصمیم به فرار از کشور به ذهن بیشتر کسانی که همانند من
در زندان بودند و زیر شکنجه ماموران پوست و استخوان شکستند تنها راه چاره بود و بس…
سخت و بسیار دشوار اما تنها راه حل برای ادامه حیات و مبارزه
بر علیه زور و جنایت… ترسی که در دل ما بود ترس از ناکردهها و ناگفتها بود که
به زور به خورد ما داده میشد تا از دید ازان عمومی اجتماع ما فردی گناهکار و تبهکاری
خطرناک جلوه داده شویم تا مستوجب زندان و اعدام باشیم. ترس از راهی نیم رفته و نسلی
چشم انتظار برای پایان و سقوطه دیکتاتور… این راهی است که تا پایان نیافتنش ما هرگز دست بر
نخواهیم داشت، هجرت راهی دیگر برای ادامه مبارزه است و همیشه بهترین جنگها مبارزه
رودررو نیست.
اقدام علیه امنیت ملی، اغتشاش و آشوب خیابانی، توهین به مقدسات
و رهبری، همکاری با اسراییلیها و آمریکایها، قاچاق مواد مخدر و اسلحه، این همان
ناکردهها و ناگفتها بود که در پرونده ما میتوان به وضوح دید و مشاهده کرد تا به
چشم مردم جانیانی خطرناک باشیم و رژیم با خیالی آسوده ما را در صبحگاهان در حضور مردم
به دار بیاویزد. تلاش برای بودن و مبارزه کردن در کنار این خطرات کار را سخت دشوار
میکرد، آنوقت بود که احساس کردم دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم و بایست تا آخرین
لحظه با این مفسدان بر سر تخت نشسته مبارزه کنم.
من یکی از آن چند میلیون نفری هستم که تقدیر برای من چنین رقم
زد و با تمام وجود خشم و نفرت از جمهوری اسلامی و با دلی پر و عقدهای زیاد به سوئد
آمدم تا بتوانم برای ادامه مبارزه از دموکراسی استفاده کنم
من علی آذری ساکن شهر رشت متولد خرداد ۶۳ از دولت سوئد تقاضای
پناهندگی سیاسی کردم با آن تفاسیر… هنوز هم جای تمامی شکنجهها و عذابها بر روی بدن پیداست و
هنوز هم از دیدن کاووسهای شبانه با روانشناسان در این کشور به گفتگو مینشینم تا
زرهای از عذاب روحی که در این چند سال در حال دست و پنجه نرم کردن با آن هستم به پایان
برسد.
آزادی، دموکراسی، حقوق بشر… این چیزی است که بخاطرش در حال
جنگ با رژیم قرون وسطایی اسلامی هستیم و خواهیم بود، هرگز فراموش نخواهم کرد خونهائی
که در کمال بیگناهی در این ۳۰ سال به زمین ریخته شد، من در چندین تظاهرات در پایتخت
و شمال سوئد حضور داشتم که به وضوح این حس را در چشمان تک تک تظاهر کنندگان دیدم، تمامی
تلاش من در سایتهای اجتماعی فیس بوک و توییتر و بالاترین و نهاد مردمی صرفآ بدین
معنا بود که چهره پلید و کثیف جمهوری اسلامی به رخ همگان بکشم تا هموطنانم بدانند که
این خونخواران چه در سر دارند و حتی برای همدردی با هموطنان و زجر کشیدگان بعد از انتخابات
از گذاشتن عکس خودم در این سایتها دریغ نکردم چون چیزی غیر از نابودی رژیم در سر نداشتم
و ندارم. و تنها نابودی رژیم خونخوار را در سر دارم
جمهوری اسلامی برای بدست آوردن من دست به تحریک و آزار و اذیت
خانواده من زد که در طی این برخوردها مادر من مصدوم و برادر من نیز با ماموران درگیر
و در آخر او نیز مجبور به ترک خاک وطن شد، این سرنوشتی است که جمهوری اسلامی برای مردم
این آب و خاک رقم میزند تا بتواند با خیالی راحت مملکت و غنائم ان را چپاول کند.
اما این پایان راه نیست…
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد ایران و ایرانی
زنده باد آزادی
یوزر بالاترینی: آذری
وبلاگ علی آذری: علی آذری

پسرم چرا دروغ میگی با این اراجیف کیس تو در امیگریشن قبول نمیشه
پاسخحذفانقدر دروغ نگو
من که تو را دیدم و بهترین زندگی را داری ..
با سازگارا موافقم ، با این داستان سرایی به جایی نمیرسی دوست عزیز، مطمئنم بلافاصله بعد از گرفتن اقامت تو و امثال تو به دلیل دلتنگی برای خانواده یک بلیط دوسره به ایران میگیرید و انگار نه انگار....
پاسخحذفhamishe hami hamvatananeton bashin na doshman ali agar ham dorogh bege ma be onvane 1 hamvatan va be onvane vazife ensani movazafim ke komakesh konim motasefam az bazi az iraniha ke hamishe va dar hame fosol ba har rang va neghabi baste be mogheiat ejtem sabbe masmom kardam javv jame ma bodam va hastan
پاسخحذفSAZEKARA TO KHODAT YEKI AZ KESAFATTARENE ADAMHA HASTI MARDAKE GHATEL
پاسخحذفمن این یارو میشناسم
پاسخحذفاین 3 ساله پیش 120 ملیون تو بازار کامپیوتر علاالدیبن کلاه برداری کرد و فرار کرد
جاکش دزد...
dige har pofyoozi ke khaast panaahandegi begire ke nabaayad khodetoono baraash jer bedin, ye article az khodesh too weblogesh naneveshte. haale aadam bad mishe az in avazia ke baa pofyooz baazi mikhaan panaahandegie siaasi begiran
پاسخحذف